تبليغاتX
شازده کوچولو

life is comedy for those who think and a tragedy for those who feel






هادی و هدی کجایین ؟؟؟ 

بعضی اوقات یه حرف یه فیلم یا یه عکس دستتو میگیره و میکشدت به اون قدیم قدیما ...

و امروز یه عکس منو گرفت و از فکر برگه ی طراحی الگوریتمی که به حمایت از محیط زیست

 سفید تحویل دادمش که مبادا درختی به خاطر امتحانی بی ارزش قطع شه , 

 برد به اون قدیم قدیما اون زمونی که کارتونا رو سیاه سفید میدیدیم و

 تو ذهن قشنگ کودکیمون رنگشون میکردیم و ...

(اینجاش یه نفس عمیق داره که نمیدونم چطوری مینویسنش)

             هادی و هدی

یادش به خیر فقط یادمه یه جای شعرش میگفت : هادی هدی کجایین کجایین ...

امروز فهمیدم هادی و هدی تولید سال ۱۳۶۴ هستش به عبارتی هم سنیم ...

نوشته شده توسط رامین | لینک ثابت | موضوع: |

تاریکی , دود , ابهام و حقیقتی به نام زندگی !!! 

پروردگارا از ترس حقیقت پناه می برم به رویا یی تاریک و مه گرفته ....

                           

یادمه خیلی وقت پیشا شاید حدود 12 یا 13 سال قبل یه شب زمستونی که

سرماش رو با تموم وجودم حس می کردم داشتم تو خیابون قدم میزدم  ,

 یهو چشم به شیر کاکائوی جوشان تو یه دکه افتاد  نا خود آگاه رفتم و یه لیوان خریدم ,

 هنوز یادمه که تو اون سرما وقتی شیر کاکائوی داغ رو سر کشیدم

 نه تنها از سرمای وجودم کم نکرد بلکه سوزش دهانمم بهش اضافه کرد ....

.......

و امروز فهمیدم که وقتی تو سرما شیر کاکائوی داغ میخری ,

 واسه اینکه گرم شی اونو نمی خری بلکه اونو می خری به خاطر اینکه

 به واسطه ی گرما و بخاری که از اون خارج می شه میتونی بری تو یه رویا

و حقیقتی که شاید همون سرما باشه رو فراموش کنی  ...

اینجوری شاید بهتر بتونیم دخترک کبریت فروش و

 کاری که زمانی از نظر ما احمقانه جلوه می کرد رو درک کنیم ....

حالا بهتر میفهمم که یکی (شاید دکتر شریعتی ) چرا میگه :

"دو چیز در زندگی لذت بخش است چای پس ازسیگار و سیگار پس از چای"

حالا بهتر میتونم آدمایی که تو یه کافی شاپ تاریک و خفه نشستن ,

 سیگار دود می کنن و قهوه ی داغ می خورن رو درک کنم ...

به هر حال رویاهای ما یه جورایی با تاریکی و مه ودود و ابهام در هم امیخته

 ولی چیزی که فکرمو به خودش مشغول کرده اینه که :

اون کسی که تنها تو تاریکی شب سیگار میکشه ,

اون که تو قهوه خونه نشسته با حسرت چایی می نوشه و قلیون می کشه , یا

اونیایی که به کافی شاپ تاریک و مه گرفته پناه بردن , دارن از کدوم حقیقت فرار میکنن ؟؟؟

شاید که  ........

الان که دارم این مطلبو می نویسم , اطاقم تاریکه و قهوه ی تلخ میخورم ...

هرچند تلخی اون در مقابل تلخی زندگی بسیار لذت بخشه !!!

نوشته شده توسط رامین | لینک ثابت | موضوع: |