شازده کوچولو
به سراغ من اگر می آیید نرم و آهسته بیایید مبادا که ترک بردارد شیشه ی نازک تنهایی من
|
|
نمیدونم ..... این روزا دارم یه کتاب می خونم به اسم ( لطفا گوسفند نباشید...
کتاب جالبیه و دوباره بدجوری منو برده تو فکر که : آیا من دارم زندگی می کنم ؟؟؟ به عبارتی این زمانی رو که میگذرونم واقعا زندگی می کنم یا اینکه زندگی و حس قشنگی که باید داشته باشه جای دیگه اییه که تا حالا اونجا نبودم ؟؟؟؟ که : آیا دارم مثل یه آدم زندگی می کنم یا مثل یه گوسفند آفریده های خدا رو می خورم و ... نمی دونم . . . راستی امروز صبح یه نون خشکی رو دیدم که دختر کوچولوی ۵ یا ۶ سالش همراهش بود یه چیپس واسش خرید و وقتی می خواست با ژانگولر بازی همش ریخت به کمک کوچولوش چیپسارو جمع کردن و دختر با نمک کوچولو شروع به خوردن چیپسای با نمک خاکی کرد نمی دونم چرا تحت تاثیر قرار گرفتم و از صبح اون صحنه همش تو ذهنمه ...... راستی کسی چه میدونه شاید زندگی خوردن چیپس با نمک خاکی باشه شایدم ... راستی نمیدونم چرا سهراب میگه : زندگی چیزی نیست که لب طاقچه ی عادت از یاد منو تو برود ....
نوشته شده توسط رامین | لینک ثابت | موضوع: |
|
|