تبليغاتX
شازده کوچولو

life is comedy for those who think and a tragedy for those who feel






چه غریب ماندی ای دل ... 

نمیدونم تا حالا فکر کردین ما آدما چقدر تنهاییم ؟؟؟

یکی مثل من که کلی دوستای رنگ و وارنگ داره هم

بعضی وقتا احساس تنهایی شدیدی میکنه و یه بغض خیلی گنده تو گلوش گیر میکنه

بدبختی اینجاست که چون بچه نیستیمو بهمون میگن عاقل نمیتونیم یه هو بزنیم زیر گریه و خودمونو خالی کنیم  

الان که دارم فکر میکنم یادم نمیاد از کی  احساس کردم بزرگ شدم و دیگه نباید گریه کنم ....

راستی دیونه ها چه خوشبختن که میتونن بدون هیچ فکری احساساتشونو ابراز کنن !!!

تو این سفر اخیر با اینکه یکی از دوستای صمیمیم همراهم بود ، دوبار احساس تنهایی شدید کردم

 یه شبِ خیلی قشنگ کنار سی و سه پل که انگار غم دنیا رو ریختن تو دلم...

و یه شب لب ساحل بعد از کلی خندیدن و شنا کردن تا ساعت یکِ نصفه شب...

نمیدونم این احساسم مثل یکی از همون توهماتیه که خودمون واسه خودمون از بدبختیامون میسازیم و

به خاطرش  زانوی غم بغل میگیریم و فکر میکنیم بدبخت ترین موجود روی زمینیم  ....

چه اتفاق خاصی باید بیفته که دیگه این احساس کذایی نیاد سروقت ما ؟؟؟

آیا نیمه ی گم شده ای واسه پیدا کردن و رهایی از این احساس وجود داره ؟؟؟

اگه هست چه تضمینی وجود داره که بتونی پیداش کنی؟؟؟

 چرا باید فقط با توهم پیدا شدن نیمه ی گم شده یه رابطه ی دیگه رو شروع کنی که

یه روز بفهمی اشتباه کردی و به خاطرش مجبورشی  یه فشار روحی سنگین رو تحمل کنی؟

خدایا خیلی چیزا هست که میخوام بدونم ونمیدونم  کاش میتونستم ببینمت و

بگم، اون چیزایی رو که دلم میخواد بگم .

حالا میفهمم اون شاعری که این شعرو گفته چه حسی داشته:

پر از فریادهای بی صدا من    ز پرواز پرستوها جدا من

برایت آسمانی حرف دارم     خدایا کاش می دیدم تورا من

نوشته شده توسط رامین | لینک ثابت | موضوع: |