تبليغاتX
شازده کوچولو

life is comedy for those who think and a tragedy for those who feel






یه گفتگوی خودمونی 

"آیا رفیق و همدم  خود می دانید

کسی را که برده نمی کند و خود نیز برده نمی شود ؟

آیا حاضرید مرا داشته باشید بی آنکه صاحبم باشید ,

یعنی تنم را بگیرید و قلبم را نه ؟"

نوشته های دوست عزیزم یه از خدا بی خبر باعث شد که به فکر نوشتن بیفتم و

چون راجع به زن بود ناخودآگاه به یاد نویسنده ی مورد علاقم

جبران خلیل جبران افتادم که در این مورد نظرای  جالبی داره.

به نظر خود من تو اکثر زمینه ها و مخصوصا رابطه هامون مهم ترین عاملی

که باعث می شه به خودمون و فرد مقابل ستم کنیم اینه که به طبیعتی که خدا آفریده

اعتماد نداریم و میخوایم همه چیز رو با توجه به نصیحت هایی که افراد مختلف

با تجربیات عاطفی مختلف به ما میکنن به نفع خودمون پیش ببریم و

طرف مقابل رو به نوعی برده ی خود کنیم  که همین نوع برخورد باعث

 تبدیل شدن رابطه به یک دوئل میشه که هریک از طرفین دنبال

امتیاز گرفتن از فرد مقابلشه.

به نظر من اگه تو روابطمون با جنس مقابل مثل روابط دوستیمون با همجنسامون

به طبیعت خدا اعتماد کنیم و تو رابطه ,  خودمون باشیم نه اینکه یه شخصیت

ساختگی که احتمال میدیم طرف مقابل رو اغفال کنه , خود به خود بعد از چندتا

دوستی اون کسی رو که واقعا دوسش داریم و از مصاحبت باهاش لذت میبریم و

بلعکس اون هم همین احساس رو داره رو پیدا میکنیم که این نوع دوستی و رابطه

واقعا زیباست و به هیچ چیزی مثل قیافه و ثروت وتیپ وابسته نیست و

باعث شادی روز افزون طرفین میشه.

توی برنامه نویسی که به نوعی رشته ی تحصیلیه منه یکی از انقلابایی

 که به وجود اومد و باعث پیشرفت زیادی شد به وجود اومدن

 برنامه سازی شی گرا بود که به نوعی از طبیعت الهام گرفته

 پس تو زمینه ی تکنولوژی هم اعتماد به طبیعت سازندس...

سرتون رو درد نمیارم و نوشتم رو با چندتا جمله از جبران خلیل جبران تموم میکنم.

*خوشبختی بشریت زاده ی قلب حساس زن است , و

در احساسات اصیل او است که احساسات روح های انسانی زاده می شود.

.......................................................................................

* قانون کور و سنتهای پوسیده زنی را که سقوط کرده مجازات می کنند ,

اما در برخورد با مرد , نگاهی آمیخته به مدارا دارند.

......................................................................................

*کسی که به زن ترحم میکند , از قدر او می کاهد.

کسی که پلیدی های جامعه را به زن نسبت می دهد , به او ستم می کند .

کسی که خوبی های زن را نتیجه ی خوبی های خود می داند و

بدی های او را نتیجه ی بدی های خود , ادعایی بی شرمانه دارد .

اما کسی که زن را , همان گونه که خدا آفریده ,

می پذیرد , عدالت را در مورد او روا داشته است .

 

نوشته شده توسط رامین | لینک ثابت | موضوع: |

ویسواوا شیمبورسکا 

سلام یادتونه گفتم یه شعر خوندم که خوشم اومده و اگه پیداش کردم

میزارم شما هم بخونید خوب حالا پیداش کردم امیدوارم ازش لذت ببرید

ویسواوا شیمبورسکا


Wislawa Szymborska
 

شیمبورسکی

برگرفته از کتاب: آدمها رو پل

ترجمه مارک اسموژنسکی، شهرام شیدایی، چوکا چکاد  

عشق در نگاهِ اول


هر دو بر این باورند
که حسی ناگهانی آنها را به هم پیوند داده
.
چنین اطمینانی زیباست
،
اما تردید زیباتر است.


چون قبلا همدیگر را نمی‌شناختند،
گمان می‌بر
دند هرگز چیزی میان آنها نبوده.
اما نظر خیابان‌ها، پله‌ها و راهروهایی
که آن دو می‌توانست
ه ا
ند از سال‌ها پیش
از کنار هم گذشته باشند، در این باره چیست؟


دوست داشتم از آنها بپرسم
آیا به یاد نمی‌آورند
ـ
شاید درون دری چرخان
زمانی روبه‌روی هم؟
یک «ببخشید» در ازدحام مردم؟
یک صدای «اشتباه گرفته اید» در گوشی تلفن؟
- ولی پاسخ‌شان را می‌دانم.
نه، چیزی به یاد نمی‌آورند.


بسیار شگفت‌زده می‌شدند
اگر می‌دانستند
، که دیگر مدت‌هاست
بازیچه‌ای در دست اتفاق بوده‌اند.


هنوز کاملا آماده نشده
که برای آنها تبدیل به سرنوشتی شود،
آنها را به هم نزدیک می‌کرد دور می‌کرد،
جلو راهشان را می‌گرفت
و خنده‌ی شیطانیش را فرو می‌خورد و
کنار می‌جهید.


علائم و نشانه‌هایی بوده
هرچند ناخوانا.
شاید سه سال
ِ پیش
یا سه شنبه
ی
گذشته
برگ
ِ درختی از شانه ی
یکی‌شان
به شانه دیگری پرواز کرده؟
چیزی بوده که یکی آن را گم کرده
دیگری آن را یافته و برداشته.
از کجا معلوم توپی در بوته‌های کودکی نبوده باشد؟


دستگیره‌ها و زنگ درهایی بوده
که یکی‌شان لمس کرده و در فاصله‌ای کوتاه آن دیگری.
چمدان‌هایی کنار هم در انبار.
شاید یکشب هر دو یک خواب را دیده باشند
،
که بلافاصله بعد از بیدار شدن محو شده
.


بالاخره هر آغازی
فقط ادامه‌ای
ست
و کتاب
ِ
حوادث
همیشه از نیمه‌ی آن باز می شود.

نوشته شده توسط رامین | لینک ثابت | موضوع: |