شازده کوچولو
life is comedy for those who think and a tragedy for those who feel
|
|
شکست از نوع انتخاباتی دیروز اولین شکست انتخاباتی خودم رو تجربه کردم اونقدر ها هم که فکر می کردم بد نبود . البته اینو بگم که من همیشه با دموکراسی تو محیط های بزرگ که افراد از هم شناخت ندارن مخالف بوده و هستم و به نظرم مسخره ترین کار ممکنه "اگه دموکراسی خوب بود حضرت محمد(ص) می گفت همه جمع بشین و یکی رو به عنوان امام و خلیفه انتخاب کنین و دیگه نمی گفت "من کنت مولاه ..." که بعدش این همه جنگ بشه و ..." تا حالا تو حدود7-8 تا انتخابات شرکت کردم که تو همشون به جز دو سه تاش رای دهنده ها افرادی رو که قرار بود بهشون رای بدن رو میشناختن و تواین جور رای گیریا هیچ مشکلی نداشتم چون همیشه نفر اول یا دوم میشدم و حس خاصی هم نداشتم . مثل رای گیری های سازمان ملی جوانان و تشکلمون و غیره .... ولی اولین باری که قرار بود افراد رو ظرف یکی دو ساعت مجاب کنم که بهم رای بدن یکی دو سال پیش وقت انتخابات مجمع های استانی بود که چند نفر با جو سازی رای آوردن ومنم جزو آخرین نفرا بالاخره رای آوردم . نمی دونم چرا ولی خیلی برام گرون تموم شده بود و چند روز حسابی رفتم تو فکر که چرا من جزو اولین نفرات نبودم . پیش خودم فکر می کردم : نمی تونم خوب با افراد ارتباط برقرار کنم ؟ آدم گوشت تلخییم و بقیه رو دفع میکنم؟ خلاصه به همه چیز فکر کردم و آخرش یه شب نشستم همه ی اتفاقاتی که اون روز افتاده بود رو نوشتم و آخرش به این نتیجه رسیدم که تو انتخاباتی که بقیه نمیشناسنت و واقعا نمی تونن ازت شناخت پیدا کنن تنها راه و بهترین راه رای اوردن جو سازیه و تو هر جمعی که هستی باید یه جوری ریاست جلسه رو دست بگیری هالا این میتونه با خوشامد گویی به افرادی که جدید میان باشه میتونه با سخنرانیه اولیه و همچنین نوبت سخنرانی دادن به بقیه و سوال پرسیدن از سخنرانا باشه و یا میتونه با نشستن در قسمتی از مجلس که تسلط شما رو نشون بده باشه وغیره... راستی یه نکته جالب : وقتی با یکی مثل دوست ویا کسی که باهاش قرار کاری دارید ,میرید یه جایی که قراره کنار هم بشینید, مثل سینما و کافی شاپ و غیره سعی کنید همیشه سمت چپ فرد بشنید چون باعث میشه تسلط شما نسبت به اون خیلی بیشتر از تسلط فیزیکی اون شخص نسبت به شما باشه و همین باعث میشه اون احساس کنه شما فرد قدرتمند ,قابل تکیه وقابل اعتمادی هستید و.... خلاصه یه چند وقتی بعد از اون ماجرا ما رفتیم تهران واسه انتخابات مجمع ملی جوانان و اونجا با اینکه افراد زیادی از سراسر ایران اومده بودن که خیلیاشون از نظر علمی و سطح مدرک و کارای اجرایی واقعا از من سر تر بودن با عملی کردن تئوری هایی که واستون نوشتم به عنوان نفر دوم رای آوردم البته برای ریاست هم کاندید شدم ولی و وقتی نوبت سخنرانیم رسید خودمو به نفع یکی از کاندیدا ها که کارمند یونسکو بود و فارغ التحصیل استرالیا کنار کشیدم وبا این کارم انتخاب خودم به عنوان نفر دوم رو خیلی قوی تر کردم. خلاصه اونایی که اینجا منو دور زدن اونجا دور خوردن و.... دیروزم انتخابات انجمن علمیه بخش بود و بر اساس یه قانون مسخره از بین ورودی های 83-82و81 باید فقط دو نفر میرفتن تو انجمن. نمیدونم چرا ولی زیاد برام مهم نبود انتخاب بشم یا نه بیشتر برام مهم بود که یه نفر انتخاب نشه که نشد!!! بیشتر بچه های ورودی های قبل از خودم و هم ورودی هام که بودن بهم رای دادن ولی این بار یه مشکلی وجود داشت و اون اینکه رای گیرنده ها خودشون دو نفر دیگه که من جزوشون نبودم رو به بچه ها پیشنهاد میکردن یکیشون دوست خودم بود که باهاشون بیشتر از من دوست بود و اون یکی هم از سال بالایی ها و هم ورودی های خودشون بود .البته یه چیزو از ته دل میگم واقعا بیشتر از اونی که دلم بخواد خودم انتخاب بشم دوست داشتم دوستم انتخاب بشه که خدا رو شکر با رای قاطع انتخاب شد و منم اینجور انتخابات رو تجربه کردم. یادمه یه وقتی داییم که تو ستاد رای گیری بود بهم میگفت خیلی از افرادی که میان رای بدن نمیدونن به کی میخوان رای بدن و از ما میپرسن به کی رای بدیم.پیش خودم فکر میکردم خوب بی سوادن یا نمیفهمن و غیره... ولی دیروز عملا دیدم این ماجرا تو دانشجویان عزیز هم وجود داره که یه کم باعث شگفتی است. یه نکته ی بامزه: یه خانومه که خوش برو رو تر از بقیه بود و تو سخنرانی فقط خودشو معرفی کرد و وقتی هدفشو از کاندیداتوری پرسیدن گفت نمیدونم بین ورودی پایینا با حد اکثر آرای انتخاب شد. به خاطر همین چیزاست که میگم دموکراسی مسخره است دیگه!!!! راستی یادم رفت بگم که دیروز یه سوتی سنگینم تو سخنرانیم جلو اساتید و دانشجو ها دادم چون قبل من ورودیای 85 سخنرانی کردن و خودشونو معرفی کردن منم اولش گفتم من فلانی ورودی 85 هستم !!!" نوشته شده توسط رامین | لینک ثابت | موضوع: |
از بین رفتن پایگاههای دنیای مجازی من با سلام خدمت دوستان عزیزم والا جونم براتون بگه یه چند وقتی بود که به چند دلیل دنیای مجازی رو با تموم قشنگیاش بوسیده 1- اولین دلیلش اینه که این دانشگاه ما با اینکه ظرفیت پذیرشش روn+1 برابر کرده و دیگه دانشجویان عزیز دارن تو دانشگاه در هم میلولن یکی نیست بگه بابا اگه همین دانشجوهای عزیزهمیشه در صحنه دست به دست هم ندن چطور ممکنه جمعیت 120 میلیون نفر بشه؟؟؟؟ خلاصه اینترنتو کم کردن هیچ این مسئولای سایت, که دوست ما بودن هم عوض شدن 2- دومیشم اینه که حدود چهار ماه قبل یه قبض تلفون واسم اومد به عبارت دویست هزار تومان 3- و اما سومین پایگاه من که همانا مرکزIT بود که از بین 5-6 تا مربیش با 4 تاشون دوست بودم 4- آخریشم که هنوز هست کافی نته که هر دو هفته یه بار میرفتم میلامو چک میکردم و حالام که برگشتم و در خدمتتونم "فکر کنم کلی سوتیه املایی دادم به دیکته ی خوب خودتون ببخشید دیگه!!!"
نوشته شده توسط رامین | لینک ثابت | موضوع: |
|
|