شازده کوچولو
life is comedy for those who think and a tragedy for those who feel
|
|
داداشا و آبجیا خدا با ماست! ديشب رويايي داشتم:
خواب ديدم بر روي شنها راه مي روم. همراه با خود خداوند . و بر روي پرده شب تمام روزهاي زندگيم را مانند فيلمي مي ديدم. همانطور که به گذشته ام نگاه مي کردم.. روز به روز از زندگي ام مانند دو رد پا بر روي پرده ظاهر شد. يکي مال من و يکي از آن خداوند. راه ادامه يافت تا تمام روزهاي تخصيص يافته خاتمه يافت. آن گاه ايستادم و به عقب نگاه کردم. دربعضي جاها فقط يک رد پا وجود داشت ..... اتفاقا آن محلها مطابق با سخت ترين روزهای زندگيم بود .روزهايي با بزرگترين رنجها. ترسها.دردهاو.... آن گاه از او پرسيدم : خداوندا ! تو به من گفتي که در تمام ايام زندگيم با من خواهي بود و من پذيرفتم که با تو زندگي کنم. خواهش مي کنم به من بگو چرا در آن لحظات درد آور مرا تنها گذاشتي؟ خداوند پاسخ داد: فرزندم تو را دوست دارم و به تو گفتم که در تمام سفر با تو... خواهم بود من هرگز تو را تنها نخواهم گذاشت. نه حتي براي لحظه اي و من چنين نکردم. هنگامي که در آن روزها يک رد پا بر روي شن ديدي من بودم که تو را به دوش کشيده بودم. R@min نوشته شده توسط رامین | لینک ثابت | موضوع: |
عشق از ديدگاه اساتيد: عشق از ديدگاه اساتيد: شيمي: عشق تنها اسيدي است که در قلب اثر ميكند؛ فيزيک: قلب مانند يک آهنربا عشق را جذب مي کند؛ ادبيات: عشق مانند ليلي و مجنون اثر نظامي است؛ تربيت بدني: عشق تنها توپي است که هيچگاه به out(اوت) نمي رود؛ معارف اسلامي: عشق موهبتي الهي است؛ هندسه و مثلثات: نسبت عشق به قلب مانند نسبت Sin به cos است؛ زيست شناسي: عشق نوعي بيماري است که ميکروب آن از راه دل وارد مي شود؛ زبان: عشق تنها فعلي است که ed نمي گيرد و به past (گذشته) بر نمي گردد؛ زمين شناسي: عشق تنها فسيلي است که در قلب مي ماند؛ بيمه: عشق تنها خطري است كه نميتوان قلب را در برابر آن بيمه كرد؛ كامپيوتر: عشق تنها ويروسي است كه بوت سكتور ديسك سخت را آلوده ميكند؛ رامین : عشق یعنی جدا شدن از خود و غرق شدن در دیگری . رامین : عشق مثل جیش کردن تو شلوار میمونه که بقیه میبیننش ولی خودت فقط گرماش رو حس میکنی . R@min نوشته شده توسط رامین | لینک ثابت | موضوع: |
داستان خفن دردناک: چه خوبه گاهی هم کمی به فکره هم نوع هامون باشیم.نه؟ پس بخونید: داستاني را که مي خواهم برايتان نقل کنم درباره سربازي است که پس از جنگ ويتنام مي خواست به خانه خود برگردد. سرباز قبل از اينکه به خانه برسد از نيويورک با پدر و مادرش تماس گرفت و گفت:پدر و مادر عزيزم جنگ تمام شده و من مي خواهم به خانه بازگردم ولي خواهشي از شما دارم. رفيقي دارم که مي خواهم او را با خود به خانه بياورم . پدر ومادر او گفتند ما با کمال ميل مشتاقيم که او را ببينيم. پسر ادامه داد ولي موضوعي است که بايد در مورد او بدانيد .او در جنگ آسيب ديده و در اثر برخورد به مين يک دست و يک پاي خود را از دست داده است و جايي براي رفتن ندارد و من مي خواهم اجازه دهيد او با ما زندگي کند. پدرش گفت پسرم متاسفيم که اين مشکل براي او بوجود امده است. ما کمک مي کنيم تا او جايي براي زندگي پيدا کند.پسر گفت نه من مي خواهم او با ما زندگي کند. آنها در جواب گفتند:نه فردي با اين شرايط موجب دردسر ما خواهد بود ما فقط مسوول زندگي خودمان هستيم و اجازه نمي دهيم او ارامش ما را بر هم بزند.در اين هنگام پسر گوشي را قطع کرد.چند روز بعد پليس نيويورک به والدين او خبر داد که پسر آنها خودکشي کرده است.آنها سراسيمه به نيويورک رفتند تا در پزشکي قانوني جسد را شناسايي کنند. با ديدن جسد قلب پدر و مادر از حرکت ايستاد. پسر آنها يک دست و پا نداشت. نتیجه:اون پسر به فکر پدر و مادرش بوده و نمی خواسته مزاهم اون دو باشه و اون پدر و مادرم اگه کمی خودخواهی رو کنار میزاشتن و به فکر هم نوعشون بودن پسرشون رو از دست نمی دادن.. راستی: اگه ما جای اونا بودیم چه کار می کردیم؟؟؟ نوشته شده توسط رامین | لینک ثابت | موضوع: |
پیغام گیر تلفن : تا حالا شده بخواین یه متن واسه پیغام گیر تلفنتون ضبط کنید ولی دلتون نخواد از متنهای متداول استفاده کنید؟ یه آدم طناز "طنز پرداز" هالا هرکی به ما چه؟ اومده یه سری شعر گفته واسه همین روزا : از زبان طناز: شرمنده از آنم که نباشم به سرایم تا با تو سلام و علیکی بنمایم گر لطف کنی نمره و پیغام گذاری پاسخ دهم ای دوست به محضی که بیایم از زبان حافظ : رفته ام بیرون من از کاشانه خود غم مخور تا مگر بینم رخ جانانه خود غم مخور بشنوی پاسخ ز حافظ گر که بگذاری پیام آن زمان کو باز گردد خانه خود غم مخور از زبان سعدی: از آوای دل انگیز تو مستم نباشم خانه و شرمنده هستم به پیغام تو خواهم گفت پاسخ فلک گر فرستی دادی به دستم از زبان خیام : این چرخ فلک عمر مرا داد به باد ممنون توام که کرده ای از ما یاد رفتم سر کوچه منزل کوزه فروش آیم چو به خانه. پاسخت خواهم داد از زبان فردوسی: نمی باشم امروز اندر سرای که رسم ادب را بیارم به جای به پیغامت ای دوست گویم جواب چو فردا برآید بلند آفتاب از زبان مولانا : بهر سماع از خانه ام. رفتم برون رقصان شوم شوری بر انگیزم به پا . خندان شوم . شادان شوم برگو به من پیغام خود . هم نمره و هم نام خود فردا تو را پاسخ دهم. جان تو را قربان شوم از زبان منوچهری دامغانی: از شرم به رنگ باده باشد رویم در خانه نباشم که سلامی گویم بگذاری اگر پیام . پاسخ دهمت زان پیش که همچو برف گردد مویم از زبان باباطاهر عریان: تیلیفون کرده ای جانم فدایت الهی مو به قربون صدایت چو از صحرا بیایم نازنینم فرستم پاسخی از دل برایت نوشته شده توسط رامین | لینک ثابت | موضوع: |
به من بگو مدت زيادي از تولد برادر سالی كوچولو نگذشته بود . سالي مدام اصرار مي كرد به پدر و مادرش كه با نوزاد جديد تنهايش بگذارند پدر و مادر مي ترسيدند سالي هم مثل بيشتر بچه هاي چهار پنج ساله به برادرش حسودي كند و بخواهد به او آسيبي برساند . اين بود كه جوابشان هميشه نه بود . اما در رفتار سالي هيچ نشاني از حسادت ديده نمي شد ، با نوزاد مهربان بود و اصرارش هم براي تنها ماندن با او روز به روز بيشتر مي شد ، بالاخره پدر و مادرش تصميم گرفتند موافقت كنند . سالي با خوشحالي به اتاق نوزاد رفت و در را پشت سرش بست . اما لاي در باز مانده بود و پدر و مادر كنجكاوش مي توانستند مخفيانه نگاه كنند و بشنوند . آنها سالي كوچولو را ديدند كه آهسته به طرف برادر كوچكترش رفت. صورتش را روي صورت او گذاشت و به آرامي گفت : ني ني كوچولو ، به من بگو خدا چه جوريه ؟ من داره يادم ميره!!!! *یه کم که فکر کردم با خودم گفتم : رامین تو هم یادت رفته خدا چه جوریه. R@min نوشته شده توسط رامین | لینک ثابت | موضوع: |
خیلی یا به آدم میگن غصه نخور دنیا ارزش غصه خوردن رو نداره . ای دل غم این جهان بیهوده مخور بیهوده نه ای غمان بیهوده مخور چون بود و گذشت و نیست نابوده پدید خوش باش و غم بوده و نا بوده مخور نوشته شده توسط رامین | لینک ثابت | موضوع: |
ضرب المثل : اینم یه سری ضرب المثل فارسی با ضرب المثل معادلشون در زبان انگلیسی ویژه ی افرادی که مثل خودم به زبان انگلیسی علاقه دارن برید بخونید واسه دوستاتونم تعریف کنید: (همه کاره و هيچ کاره)Jack of all trades and master of none (آشپز که دو تا شد آش يا شور ميشه يا بي نمک)Too many cooks spoil the broth (دير رسيدن بهتر از هرگز نرسيدن است)Better late than never (پايت را به اندازه گليمت دراز کن) Cut your coat according to your cloth (زيره به کرمان بردن)Carry coal to newcastle (شاهنامه آخرش خوشه) All is well that end is well (کبوتر با کبوتر باز با باز)Brids of a feather flock together (کاسه داغ تر از آش يا دايه مهربانتر از مادر)More catholic than the pope (از دل برود همانکه از ديده برفت) Out of sight , out of mind (شنيدن کي بود مانند ديدن)Seeing is believing (توانا بود هر که دانا بود) Knowledge is power (نابرده رنج گنج ميسر نمي شود) No pain , no gain (هر گردي گردو نيست)All the glitters is not gold (تا نباشد چيزکي مردم نگويند چيزها)There is no smoke without fire (کار نيکو کردن از پر کردن است)practice makes perfect (به عمل کار برآيد? به سخنراني نيست) Actions speak lauder than words (سفر خام را پخته کند) Travel broeadens the mind . (هم خدا را مي خواهد هم خرما را)You can't eat your cake and have it (باد آورده را باد مي برد)Easy come , easy go (دوري و دوستي)absence makes the heart grow fonder (گفتنش آسان است) It's easier said than done (آسياب به نوبت)First come , first served (ديگ به ديگ ميگه روت سياه)The pot calling the kettle black (از آب گل آلود ماهي گرفتن)To fish in trouble water (خواهي نشوي رسوا ? همرنگ جماعت شو) When is Rome , Do as the romans do (سحر خيز باش تا کامروا باشي)An early bird catches the worm (جاي سوزن انداختن نيست)There is no room to swing a cat (از کاه ? کوه ساختن) To make a mountain out of a molehill (از دريچه چشم مجنون بايد در جمال ليلي نظر کرد) Beauty is in the eye of the beholder (خدا اگر ببندد از حکمت دري از رحمت کشايد در ديگري) If floods comes , ruin house , improve farms (از فضولي مُرد) curiousity killed the cat (کار حضرت فيله)It's a herculean task (اگه غلط املائی داره ببخشید آخه همه میدونن رامین دیکتش ضعیفه چه فارسی چه انگلیسی( !
R@min نوشته شده توسط رامین | لینک ثابت | موضوع: |
چه کسی بود صدا زد سهراب؟؟؟ بهترین چیز رسیدن به نگاهیست که از حادثه ی عشق تر است.
زندگی آبتنی در حوزچه ی اکنون است.
نوشته شده توسط رامین | لینک ثابت | موضوع: |
نيروي عشق: مگذار كه عشق به عادتِ دوست داشتن تبديل شود ! مگذار كه حتي آب دادنِ گلهاي باغچه ، به عادتِ آب دادنِ گلهاي باغچه بدل شود. عشق عادت به دوست داشتن و سخت دوست داشتنِ ديگري نيست ، پيوسته نو كردنِ خواستني ست كه خود پيوسته ، خواهانِ نو شدن است و دگرگون شدن. تازگي ، ذاتِ عشق است و طراوت ، بافتِ عشق . چگونه مي شود تازگي و طراوت را از عشق گرفت و عشق همچنان عشق بماند ؟ عشق، تن به فراموشي نمي سپارد ، مگر يك بار براي هميشه . جامِ بلور ، تنها يك بار مي شكند . ميتوان شكسته اش را ، تكه هايش را ، نگه داشت . اما شكسته هاي جام ،آن تكه هاي تيزِ برَنده ، ديگر جام نيست . احتياط بايد كرد . همه چيز كهنه ميشود و اگر كمي كوتاهي كنيم ، عشق نيز . بهانه ها جاي حسِ عاشقانه را خوب مي گيرند...................... R@min نوشته شده توسط رامین | لینک ثابت | موضوع: |
چرا همیشه میخوایم آسون و زود به هدفمون برسیم ؟
پير مردي در ساحل دريا در حال قدم زدن بود. به قسمتي از ساحل رسيد که هزاران ستاره دريايي به خاطر جزر و مد در آنجا گرفتار شده بودند و دختري را ديد که ستاره هاي دريايي را مي گرفت و يکي يکي انها را به دريا مي انداخت پير مرد به دختر گفت : دختر کوچولوي احمق!! تو که نمي تواني همه اين ستاه هاي دريايي را نجات بدهي. آنها خيلي زياد هستند . دختر لبخندي زد و گفت: مي دانم ولي اين يکي را مي توانم نجات بدهم و يک ستاره دريايي را به دريا انداخت و اين يکي را. و به دريا انداخت. و اين يکي .................. کاش:خیلیا بجای اینکه بشینن و بگن اوضاع خیلی خرابه دیگه نمیشه کاریش کرد. و با گفتن این جمله کارای خطای خودشونم توجیه کنن . کمی مثل این دختربچه فکر میکردن و حتی اگه نمی تونستن کاری رو درست کنن. حداعقل کار خودشون رو درست انجام بدن.. "چه خوبه همه اینجوری فکر کنن" R@min نوشته شده توسط رامین | لینک ثابت | موضوع: |
موفقیت: این جمله ها که واستون مینویسم یه سری جملات تلقینی هستن که افرادی به نسبت بزرگ تو زندگیشون به کار میبردن و معتقدن که یه جورائی همین جملات و تکرار مکرر آنها باعث پیشرفتشون شده چه خوبه ما هم یکیشو داشته باشیم !!! *به جای اینکه مدام به گذشته بنگرم خود را در بیست سال بعد تصور میکنم. تا ببینم امروز چه باید بکنم که آن موقع به آنجا برسم. "دیانا راس" *پیروزنشدن را می توانم بپذیرم . ولی کوشش نکردن پذیرفتنی نیست."مایکل جردن" *اگر هم اکنون دست به تغییر نزنی هرگز تغییر نخواهی کرد. "جوزف مک کلندون" *یکی از راههای مطمئن ترقی کمک به ترقی دیگران است."بوکرتی واشنگتن" نوشته شده توسط رامین | لینک ثابت | موضوع: |
ازدواج با فرد کامل روزي عاِلمي با دوستش صحبت مي کرد . در حين صحبت دوست از عاِلم پرسيد: __ آيا تا به حال به فکر ازدواج کردن افتاده اي؟ عاِلم گفت : فکر کرده ام . جوان که بودم . تصميم گرفتم زنِ کاملي پيدا کنم. از صحرا گذشتم و به دمشق رفتم و با زن پر حرارت و زيبايي آشنا شدم . اما او از دنيا بي خبر بود. بعد به اصفهان رفتم و آنجا هم با زني آشنا شدم که معلومات زيادي درباره آسمان و زمين داشت اما زيبا نبود بعد به قاهره رفتم و نزديک بود با دختر زيبا ? با ايمان و تحصيل کرده اي ازدواج کنم. __ پس چرا با او ازدواج نکرده اي؟ چون متاسفانه او هم براي ازدواج دنبال مرد کاملي ميگشت.!! نتیجه ی اخلاقی : برای ازدواج به دنبال فردی که خیلی بهتر از خودتون باشه نباشین. R@min نوشته شده توسط رامین | لینک ثابت | موضوع:
اینم چندتا نکته ی باحال از استاد اتو برید حال کنید. هربرت اتو : هيچ کس را بدون کلامي عشق آميز ترک مکن تا سخن عشق در زمان غيبت فراموش نشود ? ممکن است گفتگو يا ملاقاتي ديگر وجود نداشته باشد. ----------------------------------------------------- شادي واقعي در زندگي هنگامي است که شما احساس مي کنيد که مورد عشق و محبت قرار گرفته ايد. ----------------------------------------------------- همه ما تنها بخش کوچکي از ظرفيت و استعداد خويش را براي زندگي به مفهوم سرشار آن . براي دوست داشتن . مراقبت کردن . آفرينش و حادثه جويي در معناي تمام و کمال آن به کار مي گيريم. در نتيجه به فعل رساندن نيروي بالقوه . مي تواند هيجان انگيز ترين ماجراي زندگي ما باشد. ----------------------------------------------------------- اینم چندتا نکته ی باحال از استاد اتو برید حال کنید. R@min نوشته شده توسط رامین | لینک ثابت | موضوع: |
اینم یه دو بیتی از خیام ویژه ی عاشقان خداوند: گویی که تو را عذاب خواهم فرمود من در عجبم که این کجا خواهد بود
جائی که تویی عذاب نبود پیدا جائی که تو نیستی کجا خواهد نوشته شده توسط رامین | لینک ثابت | موضوع: |
خدا کجاست؟ خدا جون کجائی ؟ كودك نجوا كرد: « خدايا با من صحبت كن.» و يك چكاوك آواز خواند ، ولي كودك نشنيد. پس كودك با صداي بلند گفت : « خدايا با من صحبت كن » و آذرخش در آسمان غريد ، ولي كودك متوجه نشد. كودك فرياد زد: « خدايا يك معجزه به من نشان بده » و يك زندگي متولد شد ، ولي كودك نفهميد. كودك نااميدانه گريه كرد و گفت: « خدايا مرا لمس كن و بگذار تو را بشناسم . ، پس خدا نزد كودك آمد و او را لمس كرد. ولي كودك بالهاي پروانه را شكست و در حالي كه خدا را درك نكرده بود از آنجا دور شد. R@min نوشته شده توسط رامین | لینک ثابت | موضوع: |
چند تا نکته ی مهم زیرشون خط بکشید تو کنکور میان: آموخته ام كه... *بهترين كلاس درس دنيا محضر بزركترهاست *وقتي عاشق مي شوم ، عشق خودش را نشان مي دهد *وقتي سعي مي كني عملي را تلافي كرده و حسابت را با ديگري صاف كني ، تنها به او اجازه مي دهي بيشتر تو را برنجاند. *هيچ كس كامل نيست مگر اينكه در دام عشق او اسير شوي. *هر چه زمان كمتري داشته باشم ، كارهاي بيشتري انجام مي دهم. . *وقتي ، به هيچ طريقي قادر نيستم كمك كنم ، مي توانم براي او دعا كنم . *هر چقدر آدمي نسبت به جبر زمانه اش جدي باشد ، اما هميشه نياز به دوستي دارد كه بتواند بدون تكلف و ساده لوحانه با او بر خورد كند. *گاهي اوقات همه ان چيزي كه انسان نياز دارد ، دستي براي گرفتن و قلبي براي درك شدن است . *بايد شكر گزار باشيم كه خداوند هر انچه را كه از او مي طلبيم ، به ما نمي دهد. *زير ظاهر سر سخت هر انساني فردي نهفته ، كه خواهان تمجيد و دوست داشتن است. *زندگي سخت است اما من سخت ترم . *وقتي در بندر غم لنگر مي اندازي ، شادي در جاي ديگر شناور است. *همه خواهان آنند كه در اوج قله زندگي كنند ، اما همه شاديها و پيشرفتها زماني رخ مي دهند كه در حال صعود به سوي آن هستي. *پند دهي فقط در دو برهه از زمان جايز است ، زماني كه از تو خواسته مي شود و هنگامي كه خطري زندگي كسي را تهديد مي كند R@min نوشته شده توسط رامین | لینک ثابت | موضوع: |
|
|